بلورینه

«لغت نامه دهخدا»

[بُ نَ / نِ] (ص نسبی) منسوب به بلور. از بلور. ساخته شده از بلور. آنچه از بلور کنند. بلورآلات. بلوری. بلورین. و رجوع به بلورین شود :
همرنگ رخسار خویش گردان
جام بلورینه از می خام.فرخی.
بلورینه تختی، در شاهوار
بتی بر وی از زر گوهرنگار.(گرشاسب نامه).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر