بن بست

«لغت نامه دهخدا»

[بُمْ بَ] (ص مرکب، اِ مرکب)بن بسته. کوچهء تنگی که بن آن بسته و پوشیده باشد و راه دررو نداشته باشد. (ناظم الاطباء). کوچهء سربسته. (آنندراج).
- کوچهء بن بست؛ در تداول، کوچه ای که راهی بجائی ندارد. از بن دررو ندارد. کوچهء ناگذارده، مقابل گذارده. (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
شاید افتد گذر بوی تو روزی آنجا
کوچهء غنچه عجب نیست که بن بست شده ست.
تأثیر (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر