بنداری

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (حامص مرکب) عمل و جمع آوری و تحصیل خراج مالیات. کارداری و جمع آوری مالیات و خراج : عبدالله به عثمان نامه کرد و از عمرو گله کرد. عثمان نامه کرد به عبدالله سعد و امیری مصر او را داد و بنداری و سپاه بدو سپرد و عمرو را بازخواند. (ترجمهء تاریخ طبری). پس چون عبدالله بن سعد به مصر آمد و با عمروعاص همی بود، عثمان نامه کرد و بنداری مصر به عبدالله داد. (ترجمهء تاریخ طبری). تا که ابوالفضل سوری بن معتز او را عمل و بنداری طوس فرمود. (تاریخ بیهق). || (اِ) نوعی جامه :و حصیری در آن روز در جبه ای بود زرد و مزعفری و پسرش در جبهء بنداری سخت محتشم. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص171).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر