بنیادسنج

«لغت نامه دهخدا»

[بُ سَ] (نف مرکب) ژرف نگر. نکته سنج. دقیق. (فرهنگ فارسی معین). عاقبت اندیش :
چه زیرک شد آن مرد بنیادسنج
که ویرانه را ساخت باروی گنج.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر