بوء

«لغت نامه دهخدا»

[بَوْء] (ع مص) اقرار کردن و اعتراف نمودن: باء بذنبه و باء بحقه. || گناه کردن. || برابر ساختن خون قاتل را به خون قتیل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): باء دمه بدمه؛ برابر ساخت خون قاتل را به خون قتیل. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن) (ترتیب عادل بن علی ص28). باؤوا بغضب من الله؛(1) ای رجعوا به؛ ای صار علیهم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کشته شدن بدل صاحب خود: و باء بصاحبه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
(1) - قرآن 2/61.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر