«لغت نامه دهخدا»
[کَ دَ] (مص مرکب) صاحب بو کردن. بودار کردن : خاک و باد و آب و آتش کو ندارد رنگ و بوی نرگس و گل را چگونه رنگی و بویا کند. ناصرخسرو.