بهاء

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع مص) (از «ب ه ء») انس گرفتن. || نفهمیدن: ما بهأتُ لهُ؛ نفهمیدم آنرا. || خالی ساختن خانه را از متاع و معطل ساختن. بها البیت؛ خالی ساخت خانه را از متاع و معطل ساخت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص) ناقه بهاء(1)؛ آنکه دوشنده را رام باشد. (منتهی الارب). ناقه که دوشنده را رام باشد. (آنندراج). ماده شتری که دوشنده را رام باشد. (ناظم الاطباء). اشتر رام به نزدیک دوختن. (مهذب الاسماء).
(1) - ذیل «ب ه ء».
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر