به توپ بستن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ بَ تَ] (مص مرکب)(1)جائی یا چیزی را هدف توپ قرار دادن: محمدعلی شاه قاجار مجلس را به توپ بست؛ یعنی آنجا را با توپ خراب و ویران کرد. || کسی را بر دهانهء توپ بستن و توپ را آتش کردن، چنانکه محکوم پاره پاره شود. و رجوع به توپ شود.
(1) - از: ب + توپ + بستن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر