«لغت نامه دهخدا»
[بِ بَ تَ] (مص مرکب)(1)جائی یا چیزی را هدف توپ قرار دادن: محمدعلی شاه قاجار مجلس را به توپ بست؛ یعنی آنجا را با توپ خراب و ویران کرد. || کسی را بر دهانهء توپ بستن و توپ را آتش کردن، چنانکه محکوم پاره پاره شود. و رجوع به توپ شود. (1) - از: ب + توپ + بستن.