بهم گوریدن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ هَ دَ] (مص مرکب) در یکدیگر داخل شدن. بهم آمیختن چنانکه جدا کردن دشوار و یا ناممکن بود:... نخ ها: ابریشم ها گوریده است. کارها بهم گوریده است. (یادداشت بخط مؤلف)؛ نخ ها بهم شوریده و درهم برهم شده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر