بهیم

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (اِخ) نام یکی از رایان هند است. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء) :
همیشه رای بهیم اندر آن مقیم بدی
نشسته ایمن و دل پرنشاط و ناز و بطر.
فرخی.
چو نهر واله که اندر دیار هند بهیم
بنهر واله همی کرد بر شهان مفخر.فرخی.
حصار کندهه را از بهیم خالی کرد
بهیم را بجهان آن حصار بود مفر.فرخی.
بدار ملک خود آورد تخت و تاج بهیم
ز سیم خام چو بتخانه پرنگار و صور.
عنصری.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر