بیاکندن

«لغت نامه دهخدا»

[کَ دَ] (مص) آکندن :
خانه از روی تو تهی کردم
دیده از خون دل بیاکندم.رودکی.
وگر ببلخ زمانی شکار چال کند
بیاکند همه وادیش را به بط و بچال.عماره.
رجوع به آکندن و آگندن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر