بی جفت

«لغت نامه دهخدا»

[جُ] (ص مرکب) بی عدل. بی نظیر. بی مثل. بی مانند :
فرستاده را موبد شاه گفت
که ای مرد هشیار بی یار و جفت.فردوسی.
چو برداشت از آن دوکدان پنبه گفت
بنام خداوند بی یار و جفت.فردوسی.
در لئیمان به طبع ممتازی
در خسیسان به فعل بی جفتی.
علی قرط اندکانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر