بی چشم و رو

«لغت نامه دهخدا»

[چَ / چِ مُ] (ص مرکب)سخت بی حیا. کسی که هر چیز را روشن و آشکار با بی ادبی تواند گفت. بی شرم. رک گو. (از یادداشت بخط مؤلف). بی حیا. (آنندراج) :
بی چشم و روتری ز تو ای باغبان کجاست
گل چیده ای و شرم ز بلبل نکرده ای.
محسن تأثیر (از آنندراج).
|| نمک ناشناس. ناسپاس. (یادداشت بخط مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر