«لغت نامه دهخدا»
[هُ] (ص مرکب) مخفف بیدارهوش. بیداردل. بیدارخاطر. بیدارمغز : که ایمن بود مرد بیدارهش ز غوغای این باد قندیل کش.نظامی.