بید بیدخشتی

«لغت نامه دهخدا»

[دِ بیدْ خِ] (اِ مرکب)صفصاف مشقق. فوکا. فیک(1). این بید را من در طهران دیده ام در بهار در بعضی شاخهای کریه و پربرگ و پیچیدهء آن مَنّی روان پیدا میشود و بسیار شیرین است و روانی آن بحدی که یک ذرع مربع از زمین زیر خود را تر کند و زنبور بسیاری برای خوردن آن بر شاخ و نیز بر زمین گرد آیند. (یادداشت مؤلف).
(1) - Salix pentandra.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر