بی دیدار

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) (از: بی + دیدار) بی جمال. زشت. (یادداشت مؤلف). مقابل دیداری :
مرا رفیقی امروز گفت خانه بساز
که باغ تیره شد و زردروی و بی دیدار.
فرخی.
رجوع به دیدار شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر