«لغت نامه دهخدا»
[رونْ، نِ] (نف مرکب) که در خارج بنشیند. که در درون و متن نباشد. از باطن به ظاهر آینده : رنگ درونی شده بیرون نشین گفته قضا کانَ من الکافرین.نظامی.