بی ژنگ

«لغت نامه دهخدا»

[ژَ] (ص مرکب) (از: بی + ژنگ) بی رنج. بی زنگ. بی زنگار :
همی برپراکند مشک و گلاب
شد آن طشت بی ژنگ چون آفتاب.
فردوسی.
رجوع به زنگ و ژنگ شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر