بی فغان

«لغت نامه دهخدا»

[فَ] (ص مرکب) (از: بی + فغان) بی افغان. || سخت عمیق. (یادداشت مؤلف). که افغان کس را در آن کس نشنود. که افغان کس به کس نرسد :
زیرا که بر این راه تاختن تان
بس ژرف یکی چاه بی فغان است.
ناصرخسرو.
رجوع به بی داد، بی فریاد و فغان شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر