بی قدم

«لغت نامه دهخدا»

[قَ دَ] (ص مرکب) (از: بی + قدم) بیگام.
- دم بی قدم؛ گفتار بدون کردار. سخن بی عمل. حرف بدون اقدام :
بمعنی توان کرد دعوی درست
دم بی قدم تکیه گاهیست سست.سعدی.
|| کنایه از بی اصل و بی بنیاد. (آنندراج). بدبخت و بی شأن. (ناظم الاطباء). رجوع به قدم شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر