بیکم

«لغت نامه دهخدا»

[بَ / بِ کَ] (اِ) صفه و ایوان را گویند. (برهان). صفه و ایوان و رواق. (ناظم الاطباء). صفه و ایوان. آنرا بشکم نیز خوانند و بیکم و بجکم تصحیف بشکم است و لغتی جداگانه نخواهد بود. (انجمن آرا) (آنندراج) (از رشیدی) (از جهانگیری). این صورت مصحف بچکم و بجکم و بشکم است. (یادداشت مؤلف) :
بسی رفتم پی(1) آز، اندرین پیروزه گون بیکم(2)
کم آمد عمر و نامد مایه آز و آرزو را کم.
ناصرخسرو.
پنجاه سال شد که درین سبز بیکمم(3).
ناصرخسرو.
و رجوع به بچکم و بجکم و پشکم و بشکم شود.
(1) - ن ل: پس.
(2) - ن ل: بشکم، و در این صورت شاهد معنی نخواهد بود.
(3) - در جهانگیری بشکمم و در این صورت شاهد نیست.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر