بی مددی

«لغت نامه دهخدا»

[مَ دَ] (حامص مرکب) بی یار و یاور بودن. نداشتن مددکار :
کز بی مددی و بی سپاهی
کردم بفریب صلحخواهی.نظامی.
در خیال دروغ بی مددیست
راستی حکم نامهء ابدیست.؟
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر