بیمدل

«لغت نامه دهخدا»

[دِ] (ص مرکب) (از: بیم + دل) بددل. ترسو. خائف : گفتم که بیمدل، کژرو و دروغگوی باشد. (کتاب المعارف). با توانگران منشینید تا در راه دین بیمدل نشوید. (کتاب المعارف). اما توانگران دنیا بیمدل آمدند و در مصاف یار بیمدل نباید. (کتاب المعارف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر