بی منش

«لغت نامه دهخدا»

[مَ نِ] (ص مرکب) (از: بی + منش) پست. سبک :
فرستاده ای بی منش برگزید
که آن خلعت ناسزا را سزید.فردوسی.
کنون بی منش زینهاری شدم
ز اوج بلندی به خواری شدم.فردوسی.
|| بی ارزش. بی مقدار :
چنین گفت خسرو که شیرین بشهر
چنان بد که آن بی منش طشت زهر.
فردوسی.
رجوع به منش شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر