بی نقصان

«لغت نامه دهخدا»

[نُ] (ص مرکب) (از: بی + نقصان) بدون کاستگی. بی کمی :
در هوای عشق حق رقصان شوند
همچو قرص بدر بی نقصان شوند.مولوی.
گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن
بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست.
سعدی.
رجوع به نقصان شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر