بیوار کردن

«لغت نامه دهخدا»

[بی کَ دَ] (مص مرکب)اجابت. (فرهنگ اسدی). برآوردن و قضا کردن حاجت و آرزو و مانند آن. (یادداشت مؤلف) :
بامید رفتم بدرگاه او
امید مرا جمله بیوار کرد.
بهرامی (از فرهنگ اسدی).
و در نسخه ای از اسدی بیواز کرد آمده است. رجوع به بیواز شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر