بیواز

«لغت نامه دهخدا»

[بی] (اِ) بیوازه. (انجمن آرا). پیواز. (رشیدی). شب پره که آنرا مرغ عیسی گویند و بعربی خفاش. (از برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). شپره که بتازی خفاش گویند. (رشیدی). مرغ عیسی باشد و آن را خر بیواز نیز گویند. شب پره. (جهانگیری). جانوریست که بشب برون آید و شب پرک و شبانور و شب یازه و مرغ عیسی نیز گویند. (شرفنامهء منیری). خفاش. (ناظم الاطباء). جعل گونه ایست از من چه، خر بیواز بود بمعنی قسم بزرگ این خفاش. (یادداشت مؤلف)(1) :
در جهان روح کی گنجد بدن
کی شود بیواز هم فر همای.مولوی.
|| اجابت. قبول و ایجاب، و در فرهنگ مولانا محمد کشمیری بمعنی پاسخ مرقوم است. (جهانگیری). اجابت. (صحاح الفرس). قبول و اجابت. (رشیدی). پاسخ و جواب. قبول و پسند. || ساکن و آرام. (ناظم الاطباء).
.
(فرانسوی)
(1) - Chauve-souris
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر