پابازی

«لغت نامه دهخدا»

(حامص مرکب) رقص :
بیفشان زلف و صوفی را بپابازی و رقص آور
که از هر رقعهء دلقش هزاران بت بیفشانی.
حافظ.
پابپا کردن.
[بِ کَ دَ] (مص مرکب) مردد بودن. حیران بودن. || حواله کردن طلبی را عوض طلب کس دیگر. داینی را از دینی در مقابل دینی دیگر بری کردن. || تهاتر.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر