پابرجای

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ص مرکب) ثابت. ثابت قدم. راسخ. پایدار. پادار. استوار. ثبت :
ظلم ازو لرزان چو رایت روز باد
رایتش چون کوه پابرجای باد.خاقانی.
و رجوع به پابرجا شود.
- پابرجای کردن؛ ثابت کردن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر