پا در گل

«لغت نامه دهخدا»

"[دَ گِ] (ص مرکب) مقیّد. گرفتار. || خجل. شرمسار :
ز شرم جلوهء مستانهء او سرو پا در گل
ز طوق قمریان چون دود از روزن هوا گیرد.
صائب.
- پا در گل بودن؛ مقید بودن. گرفتار و پای بند چیزی بودن :
دوش بر یاد حریفان بخرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود.
حافظ.
پادروسکی.
[دِ رِ] (اِخ)(1) ایگناسی. سائس و قول ساز لهستانی. مولد بسال 1860م. / 1276 ه . ق. در کوری لوکا. وی بسال 1941م. / 1338 ه . ق.) نخست وزیر جمهوری لهستان بود.
(1) - Paderewski, Ignacy."
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر