پادنگ

«لغت نامه دهخدا»

[دَ] (اِ مرکب) دنگ برنج کوبی پائی(1) و دنگ چوبی باشد به هیأت سر و گردن اسب و چون پای بر یک سر آن نهند سر دیگر بلند شود و چون پای بردارند آن سر دیگر فرود آید و شلتوک کوفته شود و برنج از پوست برآید و برای جدا کردن پوست دیگر غلات نیز بکار است. پادنگه. نوع دیگر که با فشار آب حرکت کند آبدنگ نامیده شود. || در اصطلاح ساعت سازان مقابل پاملخ.
(1) - Rizerie.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر