پارگک

«لغت نامه دهخدا»

[رَ گَ] (اِ مصغر) (مصغر پاره) پارهء خرد. سخت اندک :
گوئی که دو سه پیرهن است از دو سه گونه
وز دامن هر یک ز دگر پارگکی کم.
امیرطاهربن فضل چغانی.
|| کمی :
شیرین سخنم دید و بدین چرب زبانی
زان سنگدلی پارگکی نرم تر آمد.سوزنی.
پارگی.
[رَ / رِ] (حامص) چگونگی چیزی پاره. انخراق. کهنگی و دریدگی. (غیاث اللغات). || قحبگی. (برهان). || (اِ) حوض کوچک که آب غسلخانه و مطبخ در آن جمع شود. (غیاث اللغات). و ظاهراً مصحف یا مخفف پارگین است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر