«لغت نامه دهخدا»
[رَ گَ] (اِ مصغر) (مصغر پاره) پارهء خرد. سخت اندک : گوئی که دو سه پیرهن است از دو سه گونه وز دامن هر یک ز دگر پارگکی کم. امیرطاهربن فضل چغانی. || کمی : شیرین سخنم دید و بدین چرب زبانی زان سنگدلی پارگکی نرم تر آمد.سوزنی. پارگی. [رَ / رِ] (حامص) چگونگی چیزی پاره. انخراق. کهنگی و دریدگی. (غیاث اللغات). || قحبگی. (برهان). || (اِ) حوض کوچک که آب غسلخانه و مطبخ در آن جمع شود. (غیاث اللغات). و ظاهراً مصحف یا مخفف پارگین است.