پاسپر

«لغت نامه دهخدا»

[سِ پَ] (ن مف مرکب) پای سپر. پاسپار. لگدکوب. پایمال.
- پاسپر کردن؛ طوس. پی سپر کردن. پایمال کردن. محاوَزَه. ثطأه؛ پاسپر کرد آنرا. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر