پاسخانه

«لغت نامه دهخدا»

[نَ / نِ] (اِ مرکب) قراولخانه. جای پاسبان :
ز بختت آنکه اکنون وقت سرماست
جهان همواره چون بفسرده دریاست
کنون در دست سرمای زمانه
نشیند پاسبان در پاسخانه.
نباشد پاسبان بر بام اکنون...
(ویس و رامین).
پاسخ ده.
[سُ دِهْ] (نف مرکب) پاسخگوی. پاسخ دهنده. جواب دهنده :
فرسته کسی ساز دانش پذیر
نهان بین و پاسخ ده و یاد گیر.اسدی.
پاسخ سرای.
[سُ سَ] (نف مرکب)جواب دهنده. پاسخ ده. پاسخ گوی. پاسخ گذار. جواب آورنده :
نهاده بدو گوش پاسخ سرای
پر اندیشه شد ز آن سخن رهنمای.
فردوسی.
فرستاده آمد همان رهنمای
دل و گوش بیژن بپاسخ سرای.فردوسی.
|| معبّر. گذارندهء خواب :
چو بابک سخن برگشاد از نهفت
همه خواب یکسر به ایشان بگفت
پر اندیشه شد ز آن سخن رهنمای
نهاده بدو گوش پاسخ سرای
سرانجام گفت ای سرافراز شاه
بتأویل این کرد باید نگاه
کسی را که دیدی تو زینسان بخواب...
فردوسی.
پاسخ گذار.
[سُ گُ] (نف مرکب)پاسخ سرای :
همه نامداران پاسخ گذار
زبان برگشادند بر شهریار.فردوسی.
پاسخ گذاشتن.
[سُ گُ تَ] (مص مرکب)جواب دادن. پاسخ دادن :
فریدون پیامم برین گونه داد
تو پاسخ گذار آنچه آیدت یاد.فردوسی.
پاسخ گری.
[سُ گَ] (حامص مرکب)جواب گزاری :
چنان رو که پرسدت پاسخ کنی
بپاسخ گری روز فرخ کنی.فردوسی.
پاسخ گزار.
[سُ گُ] (نف مرکب) رجوع به پاسخ گذار شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر