«لغت نامه دهخدا»
(اِ مرکب) جای پاسبانان. جای دیده بانان : فرود آمدند از دو جانب سپاه یزکها نشاندند بر پاسگاه.نظامی. پاسگذار. [گُ] (نف مرکب) حقگذار. شکور. پاسگزار. شاکر.