پاسنگ

«لغت نامه دهخدا»

[سَ] (اِ مرکب) آنچه در یک کفهء ترازو نهند بجهت برابر کردن کفهء دیگر. (برهان). آنچه برای تساوی دو کفهء ترازو نهند در کفهء سبک. پای سنگ. پارسنگ :
عیار حلم گرانش پدید نتوان کرد
اگر سپهر ترازو شود زمین پاسنگ.فرخی.
خدایگانا گر برکشند حلم ترا
سپهر و چرخ بسنده نباشدش پاسنگ.
مسعودسعد.
وجود خصم چه وزن آورد در آن میزان
که بوقبیس ندارد محل پاسنگی.
اثیرالدین اخسیکتی.
|| پایهء ستون.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر