«لغت نامه دهخدا»
[سَ] (اِ مرکب) آنچه در یک کفهء ترازو نهند بجهت برابر کردن کفهء دیگر. (برهان). آنچه برای تساوی دو کفهء ترازو نهند در کفهء سبک. پای سنگ. پارسنگ : عیار حلم گرانش پدید نتوان کرد اگر سپهر ترازو شود زمین پاسنگ.فرخی. خدایگانا گر برکشند حلم ترا سپهر و چرخ بسنده نباشدش پاسنگ. مسعودسعد. وجود خصم چه وزن آورد در آن میزان که بوقبیس ندارد محل پاسنگی. اثیرالدین اخسیکتی. || پایهء ستون.