پاغوش زدن

«لغت نامه دهخدا»

[زَ دَ] (مص مرکب) غوطه خوردن :
بود زودا که آئی نیک خاموش
چو مرغابی زنی در خاک پاغوش.رودکی.
(چون شاهدی دیگر یافت نشد این صورت و معنی آن محتاج به تأیید است). و نیز رجوع به ناغوش شود.
پافزار.
[فِ] (اِ مرکب) پاافزار. پوزار. پای افزار. کفش :
دست انعام بر سرش میدار
ورنه ترتیب پافزار کند.
کمال الدین اسماعیل.
چرخ گردون چیست با رای تو دود مشعله
ربع مسکون چیست در پای تو گرد پافزار.
امیرخسرو.
و رجوع به پاافزار شود.
پافس.
[فُ] (اِخ)(1) شهر قدیم جزیرهء قبرس و این شهر بواسطهء معبد ونوس که بدانجاست شهرت یافته است.
(1) - Paphos.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر