«لغت نامه دهخدا»
(اِ) آلوده شدن پای باشد به گل و لای. (برهان) : چو پالغز و پالاش دارد گلت مرنجان دلی تا نرنجد دلت. خسرو (از لغت نامهء رشیدی). پالافکس. [فُ] (اِخ)(1) دُن ژوزه دُ. دوک ساراگسُ از نجبای آراگن که با دفاع دلیرانهء خویش از ساراگس بسال 1809م./1223 ه . ق. مشهور گشت. مولد بسال 1780م./ 1193 ه . ق. و وفات در سنهء 1847م./ 1263ه . ق. (1) - Palafox Don Jose de.