پالغ

«لغت نامه دهخدا»

[لُ] (اِ)(1) بالُغ. قدح و سروی گاو بود که بدان می خورند و بعضی کلاجوی را خوانند. سروی گاو بود که قدح سازند. (اسدی). ظن چنان است که از نام ترکی است اما طاسی باشد چوبین که بدان سیکی خورند و سروی گاو که پاک کرده باشند و بدان شرب خورند آنرا پالغ خوانند. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن). پیمانهء شراب بود که از شاخ کرگدن و گاو و دندان فیل و چوب سازند. (جهانگیری). پیمانهء شرابی را گویند که از شاخ کرگدن و گاو و استخوان فیل و چوب سازند. (برهان). شاخ گاو خالی کرده باشد که بدان شراب خورند و در نسخهء وفائی و در نسخهء میرزا آمده که بفتح لام نام ولایتی باشد شمالی(2) و به کسر پیمانه باشد که از چوب یا شاخ سازند و بدان شراب و غیره خورند. در مؤید به باء پارسی و فتح لام آورده است. (سروری) :
بنشان بتارم اندر مرترک خویش را
با چنگ سغدیانه و با بالغ و کدو.عماره.
با چنگ سغدیانه و با پالغ و کباب
آمد بخان چاکر خود خواجه با صواب.
عماره.
بدیدش همانجای بر تخت خویش
یکی پالغ و کاسهء می به پیش.اسدی.
و رجوع به بالغ شود.
پالغات.
(اِخ)(1) شهری به هندوستان واقع در ایالت مدرس دارای 36500 تن سکنه.
(1) - Corne a boire. Cornet. (2) - شاید کلمهء بالِغ مغولی یا بالیغ باشد که بمعنی شهر است چنانکه در خان بالغ و خان بالیغ.
(1) - Palghat.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر