پالوایه

«لغت نامه دهخدا»

[یَ / یِ] (اِ) پالوانه. پرستوک. (برهان) :
آب و آتش بهم نیامیزد
پالوایه ز خاک بگریزد.عنصری.
و رجوع به پالوانه شود.
پالود.
(اِ) پوست برّه. بالود. (السّامی). || فالوذ. (دهار) (منتهی الارب). || (فعل) ماضی پالودن است یعنی صاف کرد و از غل و غش پاک ساخت. (برهان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر