«لغت نامه دهخدا»
[یَ / یِ] (اِ) پالوانه. پرستوک. (برهان) : آب و آتش بهم نیامیزد پالوایه ز خاک بگریزد.عنصری. و رجوع به پالوانه شود. پالود. (اِ) پوست برّه. بالود. (السّامی). || فالوذ. (دهار) (منتهی الارب). || (فعل) ماضی پالودن است یعنی صاف کرد و از غل و غش پاک ساخت. (برهان).