پالیده

«لغت نامه دهخدا»

[دَ / دِ] (ن مف) صاف شده و صاف کرده و خلاصه. زر پالیده؛ زر خلاص. || افزوده. (برهان). شاید صورتی یا تصحیفی از بالیده. || جستجو کرده. تفحص کرده. (برهان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر