«لغت نامه دهخدا»
[یِ نَ / نِ] (اِ) پاشنه : و ساق مر دلو را و دو پای و پایشنه حوت را. (التفهیم). سر او حمل و پایشنهء پای سوی او آورده. (التفهیم). [ زحل دلالت کند بر ] کوتاه انگشت پیچیده ساق بزرگ پایشنه. (التفهیم). پای شور. (اِ مرکب) شعوری به نقل از جهانگیری آرد: که آن سازیست پست ترین سازها. - انتهی. این کلمه مصحف پای ستور است. رجوع به پای ستور شود.