«لغت نامه دهخدا»
[یِ کَ بِ بَ کَ دَ] (مص مرکب) وی را اسیر و مقید ساختن : مر آن هر دو را پای کرده به بند به زندان فرستاد شاه بلند.فردوسی. پای کسی را گرفتن. [یِ کَ گِ رِ تَ](مص مرکب) خرجی یا زیانی یا جنایتی تعلق بدو یافتن. بر عهدهء او وارد آمدن.