پایهء حوض

«لغت نامه دهخدا»

[یَ / یِ یِ حَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) جای رسوائی و بدنامی. (برهان) :
پی یک بوسه گرد پایهء حوض
بسی گشتم تو دل دریا نکردی.خاقانی.
و رجوع به پای حوض شود.
پایه دار.
[یَ / یِ] (نف مرکب) صاحب قدر و منزلت. (برهان). صاحب رتبه. صاحب منصب. صاحب مقام. باقدرت. مقتدر.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر