پتفوز

«لغت نامه دهخدا»

[پَ] (اِ) گرداگرد دهان و منقار مرغان. (برهان). پوزه. معرب آن فِطیسَه است: مستطعم الفرَس، پتفوز اسب. (منتهی الارب) :
عاریت داده بدو سبلت و ریش و پتفوز
ببخارا شده هنگام صبا علم آموز.سوزنی.
بشعر عذب دل افروز من نگر، منگر
بریش و سبلت و پتفوز و رنگ موزهء من.
سوزنی.
و بدین معنی بجای حرف اول تای قرشت هم آمده است. || گرداگرد کلاه. (برهان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر