پتنی

«لغت نامه دهخدا»

[پَ تَ] (اِ) پاتنی. پاتینی. طبقی که بدان غله افشانند. چچ :
بر سر از بسکه زر تازه کشد نرگس تر
پتنی بر دو سرش چون دو سر میزان است.
اثیر اومانی(1).
پتو.
[پَ] (اِ) از پت بمعنی مو، قسمی منسوج پشمین. پشمینهء معروف کشمیری. (رشیدی). پارچهء زفت پشمین که بر روی لحاف و گاهی تنها چون لحاف بر روی افکنند. فرالاوی گوید در صفت جوانی صوفی :
بتن بر یکی ژنده ای از پتو
شب و روز بودی بروی و بمو.
(از جهانگیری).
و این کلمه ظاهراً از پُتُو به ضم پا و تاست که در لهجهء کرمانیان بمعنی پرپشم و پشم آلوست.
پتو.
[پَ تَ] (اِ) موضعی را گویند از کوه و غیر آن که پیوسته آفتاب بر آن بتابد و مقابل آنرا نسر خوانند و مخفف پرتو هم هست. (برهان). برآفتاب. آفتاب رویه.
(1) - جهانگیری این بیت را شاهد آورده و معنی شعر معلوم نیست.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر