«لغت نامه دهخدا»
[پَ] (ص) در تداول عامه، ساده. تنها. تهی. خالی. بی خورش. خشک. کفْتْ: نان پتی، قفار. نان تهی. نان خالی. خبز کفت. (منتهی الارب). آبِ پتی؛ آبِ تهی. آبِ خالی. آبِ محض. دوغ پتی؛ دوغ بی کره و روغن و بسیار آب. || برهنه. عور. روت: پاپتی. - قلیه پتی؛ جیروویر، جَغوربَغور. حسره الملوک. و آن طعامی است فقرا را از رودهء خردکرده که با روغن و پیاز سرخ کنند و سرکه بر آن مزید کنند. و گاه از جگر خردکرده سازند. || آشکار.