پند

«لغت نامه دهخدا»

[پُ] (اِ) گلولهء پنبهء حلاجی کرده باشد. (برهان قاطع). گلولهء پنبهء زده. پاغنده. غنده. (فرهنگ جهانگیری). گاله. پنجش. پنجک. پندش. پنده. پندک. و رجوع به پاغنده شود. || برآمدگی روی شاخهء درخت که مبدل به جوانه شود و آن را برای پیوند می برند (در گناباد خراسان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر