پوپک

«لغت نامه دهخدا»

[پوپَ] (اِ) مرغی است خوش خط وخال که کاکلی بر سر دارد. هُد هُد. و در مفردات طب آمده است در دویم گرم و خشک، و مهراپختهء آن با شبت جهت درد گرده و مثانه مجرب و زهرهء او برای بیاض چشم نافع است. بوبو. هدهد. (منتهی الارب). پوبش. (زمخشری) (لغت نامهء اسدی). ابوالرّبیع. پُوپهَ. مرغ سلیمان. شانه سر. شانه سرَک. پُوپو. بودبود. و این نامها بیشتر حکایت صوت این مرغ است:
پوپک دیدم بحوالی(1) سرخس
بانگک بربرده به ابر اندرا
چادرکی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا.رودکی.
الا تا بازگویند از سلیمان
که با بلقیس وصلش داد پوپک.هندوشاه.
|| دختر بکر. دوشیزه. (برهان). || پوپ خرد. کاکل خرد بعض طیور.
(1) - ن ل: بزمین.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر