پوزیدن

«لغت نامه دهخدا»

[دَ] (مص) عذر آوردن و معذرت خواستن. (برهان). ||ستردن؟ بردن؟ تهی کردن؟ مطلق راندن:
چه باید این خرد کت داد یزدان
چو دردت را نخواهد بود درمان
نه پوزد جانت را از درد و آزار
نه شوید دلت را از داغ و تیمار.
فخرالدین اسعد (ویس و رامین).
رجوع به پوزش در معنی راندن شکم شود. ط ||در بیت ذیل انوری ظاهراً پوزیدن به معنی آوردن یا سبب شدن است و یا همان راندن، اگر در شعر تصحیفی راه نیافته باشد:
گفتمش هان چگونه داری حال
زیر این ورطه یاب حادثه پوز
گفت ویحک خبر نداری تو
که به گو باز گشت آخر گوز.انوری.
و در کلمهء چاه پوز بمعنی برآورنده و بیرون کننده از چاه یعنی قلابی که چیز افتاده در چاه را بیرون آرد معنی بیرون کردن و بر آوردن دارد.
ط پوزیدنیوس.
[پُ دُ] (اِخ)(1) مورخ و فیلسوف زنونی. مولد سوریه (حدود 135 تا 50 ق. م.).
(1) - Posidonius.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر